خرید بک لینک
بالاخره رسید اون روزی که منم یه بزرگسال لعنتی شدم. من دیگه غر نمیزنم و به خودم قبولوندم که زندگی اینه و باید باهاش ساخت. راستش به رویاهام فکر میکنم، به تک تک کارهایی که می خوام انجام بدم، ولی همه اینا

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1399 ساعت: 23:26

زمان، سازی دروغین

تشعشعی پر ترس

و سکوتی سیاه است

تو نترس

از گره شیشه ای اشک هایم

که شکستنی ست

ای آینه من، دوستم

پرده بشکن

فاش کن

قاتل سوی نگاهم،

منکر چشمانم را

بگو

به من بگو

طوری بگو که باور کنم

آرام و شمرده

دیکته کن

من او را سی سال زیسته ام

نترس و به ساز زمان برقص

بلرزان دلم را

و متلاشی ام کن

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1399 ساعت: 23:26

مردی خالی ام در اتاقی خالی یخ زده ام و به رنگ انزوا کشیده ام حتی دورتر از جوراب های رنگی ام که اتاق را می چرخند و من لای کتابی در دشتی از گونه های کج و معوج حروف لاتین عین گاو می چرم بدنبال علفی تا

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1399 ساعت: 23:26

آن شاخه نه. بالایی. نه بالاتر. آهان خودش است. دو رج عسلی دارد و شش رج سبز . سبز زیتونی. سبز زیتون های سالاد سزار کافه روبیک در همان شب های ارام. با سس گرم نشستن و خواندن از آرامش تک سلولی های مغز هاما

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1399 ساعت: 23:26

وقتی چشمانت بسته است می خواهم نگاهت کنم فقط نگاه کیست این چنین بی گناه کیست این چنین آرمیده در سکوت دلم می خواهد در تو پیله کنم پر شوم از خالی و خلاء حضورت که پر نمی شود که سیر نمی ش

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1399 ساعت: 23:26

کاری به حرف های سفت و ثقیل افلاطون یا دکارت ندارم، من در چهاردیواری اتاقم یک افلاطونم، یک دکارتم. من هم می توانم جرعه ای از شهد شیرین حقیقت را بچشم. من تصویر ناب زندگی ام را یافتم. سخت اما شیرین. تصوی

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1399 ساعت: 23:26

یادم نیست چطور بیدار شدم، آرام بودم، خسته بودم یا چه تنها این یادم است که گریه نمی کردم. حال م خوب بود بجز آن سر دردی که گاهاً صبح ها خفتم می کند مشکلی نبود. هنوز چشمانم را باز نکرده بودم. می دانستم با

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1399 ساعت: 23:26

چیز زیادی توی ذهنم جا نمی گرفت، تنها ذره ای انگیزه و انرژی برای رسیدن به لحظه بعد این لحظه، به یک آن در آینده. تو هیچ زمینه ای موفق نمی شدم، بیشتر بخاری نیککالای خانه را دوست داشتم، کنارش دراز بکشم و

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1399 ساعت: 23:26

لای ملافه های سفید

دورتر از نور زرد

میان اضلاع تاریک

درون مربعی در سکونیم

و تو آواز می خوانی

در جزیره نیلی

میان آغوشمان

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1399 ساعت: 23:26

بعد از این ورق زدن های پس و پیش، خوب می بینم که دیگر دردی جز یک چیز ندارم. می خواهم زندگی مستقل خودم را شروع کنم، می خواهم کنار کار اصلی ام کارهای دیگری انجام دهم، کمی بزرگ تر شوم، اگر بتوانم برای پنج سال زندگی ام پول کنار بگذارم عالی می شود. البته مقداری هم برای شروع لازم داریم. آرام آرام به فکرم نزدیک می شوم، این دیگر درد نیست، این هدف است، و من بهش می رسم، مثل همه ی چیزهایی که برایشان تلاش کردم و رسیدم...

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1399 ساعت: 23:26

صفحه بندی