برچسب:
نویسنده: رادین فدایی
زمان، سازی دروغین
تشعشعی پر ترس
و سکوتی سیاه است
تو نترس
از گره شیشه ای اشک هایم
که شکستنی ست
ای آینه من، دوستم
پرده بشکن
فاش کن
قاتل سوی نگاهم،
منکر چشمانم را
بگو
به من بگو
طوری بگو که باور کنم
آرام و شمرده
دیکته کن
من او را سی سال زیسته ام
نترس و به ساز زمان برقص
بلرزان دلم را
و متلاشی ام کن
برچسب:
نویسنده: رادین فدایی
برچسب:
نویسنده: رادین فدایی
آن شاخه نه. بالایی. نه بالاتر. آهان خودش است. دو رج عسلی
دارد
و شش رج سبز
. سبز
زیتونی. سبز زیتون های سالاد سزار کافه روبیک در همان شب های ارام. با سس گرم نشستن و خواندن از آرامش تک سلولی های مغز هاما
برچسب:
نویسنده: رادین فدایی
برچسب:
نویسنده: رادین فدایی
برچسب:
نویسنده: رادین فدایی
برچسب:
نویسنده: رادین فدایی
برچسب:
نویسنده: رادین فدایی
لای ملافه های سفید
دورتر از نور زرد
میان اضلاع تاریک
درون مربعی در سکونیم
و تو آواز می خوانی
در جزیره نیلی
میان آغوشمان
برچسب:
نویسنده: رادین فدایی
بعد از این ورق زدن های پس و پیش، خوب می بینم که دیگر دردی جز یک چیز ندارم. می خواهم زندگی مستقل خودم را شروع کنم، می خواهم کنار کار اصلی ام کارهای دیگری انجام دهم، کمی بزرگ تر شوم، اگر بتوانم برای پنج سال زندگی ام پول کنار بگذارم عالی می شود. البته مقداری هم برای شروع لازم داریم. آرام آرام به فکرم نزدیک می شوم، این دیگر درد نیست، این هدف است، و من بهش می رسم، مثل همه ی چیزهایی که برایشان تلاش کردم و رسیدم...
برچسب:
نویسنده: رادین فدایی